خرید بک لینک

ژن‌های مادربزرگ را با خود می‌برم. همان‌ها که چشم در چشم خشم فکشان را شل کرده‌اند بغضشان را فرو خورده‌اند و سرشان را پایین انداخته‌اند، تا کمتر نه، بی‌سر و صداتر کتک بخورند تا همسایه‌ها به صدای فحش و فریاد سرک نکشند تا بچه‌ها از خواب نپّرند آب در دلشان تکان نخورد. ژن‌های لگدمال‌شده‌ی مادربزرگم را در خود می‌برم..

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 4:20

- آخ - چی شد؟ مرد از توی اتاق صدا زد. زن قد علم کرد. سرش را دست کشید و در کابینت را بست. قطره ی درشت اشکی روی گونه ی کبودش غلطید.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

چیزی درِ گوشش گفت وفووووت.بالا و بالاتر.نقطهای شد و رفت.رفت و رفت.از سرِ تپههای دوشادوش و دشتهای خاموشکوههای پر ز برف و دریاهای ژرفجنگلهای گشن و ریگزارهای داغشهرهای درهم و کوچههای بنبستآسمانخراشها و کلبههای کاهگلیدشتهای پر ز مین و عروسکهای نیمهجان مدفونپرچمهای نیمافراشته و دهانهای پر ز خونکودکان نیمبرهنه و لالههای واژگونگذشت وجاییکنار دهانهای بسته و گلوهای پرآوازچشمهای خالی و زخمهای بازآرام سر به دوشی نهاد و گفت:دوستت دارم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

لبخند میزنم با نیمِ صورتم که سوی توست و عشق در چشمم میدرخشد. نیم دیگرم اما از پنجره به بیرون پاشیده.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

دستهایت

پیمبرانی از جانب بهار،

که جوانه های خفته را

به معجزه ی نوازشی

در خاک قلبم بیدار می کنند.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

تولد

سرآغاز نیستی ست؛

و شاخه ها

-از زمستان بازآمده-

دندان بر لب می فشرند،

چشمهاشان را می بندند و

جوانه می زنند..

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

دستان کوچکش

دارد

در دستهام یخ می زند و

دیگر

نای "ها کردن" ندارم...

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

دنیای کوچکی هست درست زیر شقیقه هایم که در آن آزادانه جیغ می کشم... There's a small world --Right undeeath my temples-- where I can scream freely...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

پریشانگیسو! رقصيدنت را در باد دوست میدارم و صدای پاهات را در چاله هاى كوچك آب. پریشانگیسو! اينجا دوباره پاييز است و باران نقش خيالت را از كوچه میشويد...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

سکندری خوردم و پرت شدم، انگار به هزار سال پیش. پدر پشت روزنامهی عظیمش پنهان شده بود و مادر سفارش زنهای همسایه را تُندوتُند به هم میدوخت. روی علاءالدین بخار کتری کوچکی به قژقژ چرخخیاطی ولنگار و بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

سرفهی خشکی کرد. توی تخت کوچک سفریاش مثل کودکی مچاله شده بود. آب خواست. نیمخیز شدم و لیوان را نزدیکش بردم. بیپناه مینمود، مثل کودکی که سالها پیش زیر آفتاب تابستان ضجه میزد و به نام بلند میخواندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

میدان نبردی بودانگار.جنازههاهر طرفی به خاک افتاده ونالههای ضعیفدر هوا:آآآب..پیکر نیمهجانی رابه دوش گرفتم؛هنوز نفس میکشید وگوشهی پلک متورمشنیمهباز بود.چند قدم رفتم.دستش توی دستم ماند و باقیمتلاشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

زنگولهها در باد و

آواز کبکی در دوردست.

گندمها

در ظرف بلور

جوانه میزنند.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

آفتاب در پنجره و

پردهی رقصان.

شیههی اسبها در گوش باد است.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 21:31

صفحه بندی