- آخ - چی شد؟ مرد از توی اتاق صدا زد. زن قد علم کرد. سرش را دست کشید و در کابینت را بست. قطره ی درشت اشکی روی گونه ی کبودش غلطید. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...
ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54
ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58
لبخند میزنم با نیمِ صورتم که سوی توست و عشق در چشمم میدرخشد. نیم دیگرم اما از پنجره به بیرون پاشیده. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...
ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66
پیمبرانی از جانب بهار،
که جوانه های خفته را
به معجزه ی نوازشی
در خاک قلبم بیدار می کنند.
صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85
سرآغاز نیستی ست؛
و شاخه ها
-از زمستان بازآمده-
دندان بر لب می فشرند،
چشمهاشان را می بندند و
جوانه می زنند..
صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...
ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68