- آخ - چی شد؟ مرد از توی اتاق صدا زد. زن قد علم کرد. سرش را دست کشید و در کابینت را بست. قطره ی درشت اشکی روی گونه ی کبودش غلطید. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...
ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54