قاصدک (زمزمه در غربت ۱۴)

خرید بک لینک

چیزی درِ گوشش گفت و
فووووت.
بالا و بالاتر.
نقطهای شد و رفت.
رفت و رفت.
از سرِ تپههای دوشادوش و دشتهای خاموش
کوههای پر ز برف و دریاهای ژرف
جنگلهای گشن و ریگزارهای داغ
شهرهای درهم و کوچههای بنبست
آسمانخراشها و کلبههای کاهگلی
دشتهای پر ز مین و عروسکهای نیمهجان مدفون
پرچمهای نیمافراشته و دهانهای پر ز خون
کودکان نیمبرهنه و لالههای واژگون
گذشت و
جایی
کنار دهانهای بسته و گلوهای پرآواز
چشمهای خالی و زخمهای باز
آرام سر به دوشی نهاد و گفت:
دوستت دارم.

صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...

ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

صفحه بندی